هوشنگ گلشیری،

دیدگاه او نسبت به سه رمان نویس بزرگ ایران و آغاز خواندن داستان کوتاه «بختک»

هوشنگ گلشیری یکی از نویسندگان نامدار فضای روشنفکری ایران در پنجاه سال گذشته است. گلشیری در فضای فکری خوانندگان داستان‌های محبوب هیچ جایی ندارد. گلشیری را خوانندگان متوسط شهری نمی‌شناسند، زیرا مخاطب داستان‌هایش افرادی هستند که در پی یافتن نوآوری در فُرم و انحراف از هنجارهای سنتی داستان نویسی هستند. هوشنگ گلشیری در کانون نویسندگان ایران نیز یک کنشگر خستگی‌ناپذیر بود. توانایی گلشیری در راه‌انداختن محفل‌های ادبی، جُنگ‌های ادبی و نشریات ادبی را بسیاری از کنشگران اجتماعی ادبیات مدتها بیاد خواهند داشت. گلشیری با کنار گذاشتنِ ساختارِ سنتیِ داستان، یعنی آغاز داستان، کشمکش و گره‌افکنی، اوج، گره‌گشایی و پایان‌بندی، روش داستان مدرن را عملی کرد. گلشیری در مصاحبه‌ای با میترا شجاعی (نشریه دنا، مهر 1379، شماره 8) درباره‌ی جایگاه خود در داستان‌نویسی ایران سخنانی گفته است که شایسته‌یِ بررسی هستند. گلشیری درباره‌ی‌ِ وضع داستان‌نویسی ایران پاسخ داده «داستان نویسانی به فرض به قوت خود بنده در سال 1348 نداریم». این سخن را بسرعت با جمله‌یِ دیگری کامل کرده است: «دیگر شوخی است که کسی از داستان حرف بزند و من یا چند نفر دیگر را یادش برود». این سخنان نشانه‌های خودشیفتگیِ شخصیت گلشیری را آشکار می‌کند.

هوشنگ گلشیری درباره‌یِ سه داستان نویس بزرگ ایران، سیمین دانشور، محمود دولت‌آبادی و دکتر رضا براهنی هم نظر داده است. گلشیری پاسخ داده: «در مورد خانم دانشور صحبت هایم را کرده‌ام. از داستان‌های ایشان خوشم نمی‌آید. یکی دو تایش را بد می‌دانم و به نظر من کاش در نمی‌آمد. ولی خانم دانشور وحشت دارد که یک کتابی بماند». این گونه نظر دادن درباره‌ی هنر رمان‌نویسان دیگر هم ادامه می‌یابد:

در مورد دولت آبادی هم قبلا گفته‌ام. «جای خالی سلوچ» را تأیید می‌کنم، البته با دویست صفحه حذف. بقیه کارهایش بی‌ارزش است، یعنی کار اساسی نیست. در مورد «کلیدر» گفتم، امروز  هم تثبیت شده، نقالی و زیاده گویی است. قرن هجدهمی است. کار بعدش هم شکست مطلق بود، یعنی «روزگار سپری شده مردمان سالخورده» به نظر من «روزگار سپری شده» رمان نویس بود. دولت آبادی به جای اینکه برگردد و به شیوه های من داستان بنویسد، باید جای خالی سلوچ را  ادامه می‌داد. متأسفانه بی‌دلیل مرعوب من شد. خواست تکنیک تازه‌ای به کار ببرد در حالی که اصلا این کاره نیست.

چنین سخنی را درباره‌ی رمان 2836 صفحه‌ای «کلیدر» در ده جلد نمی‌توان از نویسنده‌ای پذیرفت که رمان «شازده احتجاب» خودش بسیار سطحی، با ساختاری آشفته و به تقلید رنگ‌باخته از بخشی از رمان‌های ویلیام فاکنر نوشته شده است. دیدگاه گلشیری درباره‌ی آثار دکتر براهنی نگرشِ نادرست او را آشکار می‌کند. گلشیری در همین مصاحبه با میترا شجاعی درباره‌ی رمان دو جلدیِ «رازهای سرزمین من» از براهنی نوشته است:

 کار براهنی اصلا برای من جدی نیست. کتاب اخیرش را من تا صفحه پنجاه خواندم و دیدم کلا زیاد است. بعد دوستان به من گفتند بقیه‌اش را بخوان. حالا می‌گویم چشم؛ بقیه‌اش را هم می‌خوانم، ولی پنجاه صفحه اول زائد است، بی‌معنی است. ساده‌ترین معیار من برای خواندن داستان این است که اول ببینم نویسنده فارسی می‌داند یا نه. بعد نگاه می‌کنم ببینم چقدر زیادی نوشته، کار آخیر آقای براهنی همین پنجاه صفحه‌ای که خواندم از هر سه سطر دو سطرش اضافی است».

تفکر شوونیستی هوشنگ گلشیری اجازه نمی‌دهد که در این پاسخ عنوانِ رمان شکوهمند براهنی را بنویسد. معیار «فارسی دانستن» نشان از افکار واپسگرایانه و ضدانسانی گلشیری دارد. در ایران همه بخوبی می‌دانند که براهنی پس از زبان مادری‌اش (ترکی)، زبان‌های فارسی و انگلیسی را هم به عالی‌ترین شکل می‌دانست. منظور از دانستن زبان در این نوشته، توانایی فرد در نوشتن است. کاش هوشنگ گلشیری مقاله‌یِ «وقتی که روح غلامحسین ساعدی از مرگ مرخصی می‌گیرد» و یا تمام مقاله‌های کتاب «گزارش به نسل بی‌سن فردا» (تهران، نشر مرکز، 1383) براهنی را می‌خواند و گواهی می‌داد براهنی تا چه حد عالی فارسی می‌داند.

در پایان مصاحبه گلشیری چنین سخنی دارد: «من فکر می‌کنم ما می‌توانیم یک شیوه خاص ایرانی به وجود بیاوریم. اگر رئالیسم جادویی شیوه خاص آمریکای لاتین است، ما هم می‌توانیم شیوه خاص خودمان را داشته باشیم، برگرفته از قرآن، اوستا، بحارالانوار، تذکره الاولیا و... مثلا شیوه روایت حدیث، در این مورد امام صادق می‌گوید: فلان کس گفت که شنیدم از فلان کس که شنید از فلان کس... این شیوه یعنی تکه‌تکه گفتن و این تکه‌تکه ها را کنار هم گذاشتن. این داستان ایرانی است که ریشه های آن در کتب کهن ماست و این کاریست که من تا زنده هستم می‌خواهم انجام بدهم و اگر موفق نشوم خواهم نوشت که دیگران باید چه کار کنند.

با چنین نگرش هوشنگ گلشیری نسبت به سه رمان‌نویس بزرگ ایران و تلاش برای داشتن «شیوه‌یِ خاصِ ایرانی» خواندن داستان کوتاه «بختک» از هوشنگ گلشیری را آغاز می‌کنیم تا شیوه‌ی خاص ایرانی گلشیری را بشناسیم. روایت در داستان بختک حادثه‌ای است که در ذهن پریشان و بیمار راوی (نبوی) از یک رویداد کودک‌ربایی می‌گذرد. گلشیری طرح سنتی داستان را کنار گذاشته و بجای گسترش شخصیت، ساختنِ کشمکش و پایان هیجان انگیز (نقطه‌ی اوج داستان)، به ذهنیت راوی پرداخته است تا داستانش رنگی از داستان‌های نو فرانسه داشته باشد.