«گاوکشی» در روستای اسفنجانِ اسکو
عبداله باقری حمیدی
اسفنجان، روستایی آباد در شش کیلومتری شرق شهر اسکو و مرکز دهستان سهند است. مسیر اسکو به روستای کندوان از میان اسفنجان میگذرد. باغهای درخت گردو، داشتن گورستان باستانی، روش دفن مردگان و برگزاری آیین قربانی گاو در سیوششمین روز بهار سبب شناختهشدن اسفنجان در آذربایجان ایران شده است. همچنین، کشفِ مکان «باغ عدن» یا میعادگاه آدم و حوا در کندوان توسط دیوید رال (David Rohl) باستانشناس نامدار دانشگاه کمبریج انگلستان، سبب شهرتِ گستردهیِ منطقه و توجه به آیین قربانی گاو شد.
مراسم آیینی «سی و ششمین روز بهار» هر سال در روستای اسفنجان برگزار میشود. این مراسم در نخستین پنجشنبهیِ اردیبهشت ماه با هزینهیِ تمام سرپرستان خانوارها و با شرکت تمام مردم انجام میشود. ده روز پیش از روز قربانی، ریشسفیدان و بزرگان روستا چند نفر را تعیین میکنند تا از سرپرستان خانوارها پول جمعکنند. میزان پول بر اساس تواناییِ مالی سرپرست و به دلخواه فرد پرداخت میشود. مردم ساکن با اشتیاق به داشتن سهم در قربانی پول میپردازند. مردم بر این باور هستند که اگر کسی در قربانی سهمی نداشته باشد، دچار ضرر خواهد شد. افراد تعیین شده پولجمع شده و نام افراد را در لیستی مینویسند و کار خود را به ریشسفیدان و بزرگان گزارش میدهند. بزرگان محلی سه روز مانده به مراسم گاو نری را از هفتهبازار میخرند. گاو در طویلهیِ یکی از اهالی نگهداری میشود تا در روز پنجشنبه با مراسمی به قربانگاه برده شود.
زمان و چگونگی برگزاری مراسم
در روز سیوششم اردیبهشت آیین انجام میشود. مردم آرام آرام از آغاز روز در میدانگاه روستا جمع میشوند. نخست بچهها، سپس نوجوانان و سرانجام بزرگسالان و ریشسفیدان میآیند. چند فرد زورمند گاو را میآورند. در گذشتهها تعداد خانوارها اندک بود و بر پایهیِ رسم پیشینیان گاو را به تمام خانهها میبردند و از درگاه تمام خانهها رد میکردند. صاحبان خانهها با بشقابی پر از گردو، بادام، سنجد و نان محلی و دستمالهای پارچهای و گاهی جورابِ پشمبافته و ظرفی پر از آب به پیشواز مردان میرفتند. پیش پای «گروهآمده» آب میپاشیدند. نذری خود را به گردن گاو میبستند و دست به سر گاو میکشیدند تا دستشان به برکت آیین تبرک یابد. امروزه به دلیل زیاد شدن خانهها و ناممکن بودن این کار، گاو را در گذرگاه مرکزی روستا میگردانند. گاو را اغلب پیشاپیش جماعت حرکت میدهند. جوانانی نذرها را در کیسه هایی جمع میکنند تا در زیارتگاه «پیرسنگ» میان کودکان و افراد کمسال تقسیم کنند.
پس از حرکتدادن قربانی در گذرگاه روستا، آن را به سوی کاریز قنات پُرآب «عیدآوا» هدایت میکنند تا گاو انتخابشده به عنوان قربانی را از آب سیراب سازند. گاو به آب هم برکت میبخشد. مردم نیز دست به آب میزنند، با آب صورت خود را میشویند، سپس به دنبال گاو بسوی زیارتگاه «پیرسنگ» رهسپار میشوند. پیرسنگ در بالای تپهای در جنوب شرقی روستای اسفنجان است. بالای تپه دو سنگِ سوراخدار با بلندای دو متر، یک اتاق و تعداد سی و چهار قبر وجود دارد.
گروهی قربانی را سه بار دور سنگسیاه (قرهداش)، سنگی مقدس یا «پیرسنگ» میگردانند. در این هنگام، بچههای روستا هر یک سه عدد سنگ برداشته و آنها را یکی یکی از سوراخ بزرگ «سنگ مقدس» پرتاب میکنند. اگر سنگهای پرتابی از سوراخ سنگ بگذرد، نشانهیِ قبولی قربانی است. پس از سه بار گرداندن گاو به دور فضای زیارتگاه پیرداغی، گاو را به سوی «قوربانداغی» (کوه قربانگاه) میبرند. فرود از سرازیری کوه پیرداغی و با گذر از میان «سکونتگاههای» دستکند و غارمانند تک افتاده در دامنهیِ کوههای پیرداغی و قربانگاه به بالای کوه و مکان قربانگاه کشیده میشوند. گروهی از مردم از روستای اسفنجان راست به کوه قربانگاه میروند. بالای کوه و در مکان قربانگاه جمعیت مردان و کودکان در قربانگاه بسیار زیاد میشود. روزگاری زنان اجازه نداشتند در آیین قربانی شرکت کنند، اما از سال 1388 زنان در کنار مردان حرکت میکنند. در سال 1390 تعداد زنان حاضر در بالای کوه «قربانداغی» تا حدی برابر با تعداد مردان بود. زنان نیز شاهدی بر قربانی کردن گاو بودند.
پیشتر، جوانان روستا در مکان «قربانگاه» از محل بهپهلو افتادن گاو تا سنگچین «نشانگاه» جویِ باریکی حفر میکنند تا خون قربانی در آن جریان یابد. درازای جوی سی گام انسانِ میانسال است. گاو قربانی را بر زمین و رو به قبله میخوابانند، پاهایش را میبندند و منتظر میمانند. در گذشتهها عاشیقهای محلی ساز مینواختند و آواز میخواندند. امروزه و در زمان حاکمیت روحانیون شیعه بر کشور، روحانی روستا آیاتی از قرآن را میخواند و با دعای همگانی قصاب قربانی را سر میبُرد. خون خارج شده از گردنِ بُریدهیِ گاو به آرامی در سرازیریِ بستر جوی جاری میشود. جماعت ایستاده در دو سوی جوی با نگاه خون را بدرقه میکنند تا به نشانگاه «سنگچین» برسد. گفتنی است که برای شستن گردنِ بریدهیِ گاو آنقدر آب میریزند که خون جاری در جویِ باریک شتک میزند و چون اژدهایی به سویِ سنگچین میشتابد. هنگامی که خون به نشانِ سنگچین رسید، همه آرام میشوند و ذهنشان به این یقین میرسد که قربانی قبول شده است. تعدادی از مردان تنه و سر گاو را با وانتبار به روستا میبرند تا در آنجا آن را پوست بکنند و گوشتش را تقسیم کنند.
جماعت از کوه پایین میآید و به شکل دستههای کوچک خانواده و فامیل در میان درختانِ باغها سفره میگسترانند و چاشت میخورند. غذای مردم در گسترهیِ دره اغلب نان و پنیر و سبزی همراه با چایی است. مردان و زنان سالخورده با صفایِ زیبای انسانی رهگذران را هم به خوردن و نوشیدن چایی دعوت میکنند. گوشت قربانی به قسمتهای مساوی تقسیم میشود و به خانوارها فرستاده میشود. زنان در تمام خانهها از گوشت قربانی برای شام غذای «کُفته» درست میکنند.
افسانههای رایج در گفتار مردم
در سال 1390 در جریان برگزاری آیین قربانی در بالای کوه پیرسنگ بسیاری از مردم مهربان، آرام و کمحرف اسفنجان خاستگاه آیین را بر پایهیِ رویدادی تاحدی یکسان تعریف میکردند. اصغر امینی (37 ساله) از وحشت مردم از «باد اسفنجان» میگفت. پیرمردی شاد و بسیار کمحرف بنام اشرف جبارزاده و مردی میانسال بنام اصغر اسفنجانی زمان «باد اسفنجان» را از بیستم تا چهلم بهار میدانستند. اشرف جبارزاده میگفت که بیش از چهل بار در آیین قربانی حاضر بوده است. قربان صادقی عنصرودی از صدمهیِ باد اسفنجان به گله گوسفند و درختان میوه میگفت. مردی 46 ساله از ساکنان پیشین روستای عنصرود (یا در گفتار مردم محل: آستارا) بنام «حسین بایرامزاده» سخنگوی مردم شده بود. خواستگاهِ آیین بر پایهی گفتار مردم دوستداشتنیِ اسفنجان را میتوان چنین خلاصه کرد:
هنگامی که در نیمهی دوم قرن هفتم میلادی لشکریان اسلام به منطقه هجوم آورده بودند، تعدادی از افراد مسلمان زخمی شده و در درهیِ بین کوههای پیرهسنگ و قربانگاه مانده بودند. بزرگان گوور (کافر، گبر) در منطقه دستور داده بودند کسی به آن زخمیها کمک نکند تا بمیرند. دختری گوور (دختر گبر) در کوهستان شبانی میکرد و پنهانی به زخمیهای مسلمان شیر و نان میداد. با گذشت زمان، پنهانکاری دختر آشکار شد و برادران دختر تصمیم گرفتند خواهرشان را بکشند. برادران شمشیر برداشتند و به سوی کوه حرکت کردند. خبر به دختر گبر رسید و گریخت. برادرانش سریعتر بودند و دیری نگذشت تا در بالای کوه پیرسنگ به دختر نزدیک شدند. دخترِ هراسیده از کوه پایین دوید و سپس سربالایی قربانگاه را در پیش گرفت. بالای کوه قربانگاه دختر صدای نفس برادرانش را شنید. آفتاب در حال غروب بود. دختر ایستاد و چشم در چشم آفتاب دعا کرد که نجات بیابد. زمین دهان گشود و دختر به درون زمین کشیده شد، تنها موهای سر دختر بیرون از خاک ماند. برادران دختر نتوانستند خواهرشان را از چنگ خاک بیرون بکشند. تاریکی شب فرا رسید. برادران تصمیم گرفتند صبح روز دیگر با کمک و ابزار کافی برگردند و خواهرشان را از زیر زمین بیرون بکشند. برای یافتن مکان خواهر، سنگچینی روی موهای «بیرون از خاک مانده» خواهر درست کردند و به آبادی برگشتند.
صبح روز دیگر گروهی به بالای کوه رفتند تا دختر را از زیر زمین بیرون بکشند. هنگامی که گروه به بالای کوه رسید، در کمال شگفتی دریافت که بالای کوه صدها سنگچین وجود دارد. گروه مردم نتوانست مکان دختر را پیدا کند. نا امید به آبادی برگشتند و باد اسفنجان آغاز شد. شدت باد چنان بود که درختان را از ریشه میکند و گله را در کوه پراکنده میکرد و حیوانات را میکشت. مردم وحشتزده در برابر ویرانگری باد درمانده شده بودند. پیرزنی در آبادی دختر را در خواب دید. دختر به پیرزن مکان گرفتار شدن خود را گفت و اشاره کرد که مردم باید گاوی را قربانی کنند تا موهای سر دختر از خون قربانی حنا بندد. آنگاه باد آرام خواهد گرفت. پیرزن پس از بیدار شدن، خواب خود را تعریف کرد. چند مرد به بالای کوه رفتند و سنگچین روی دفنگاه دختر را پیدا کردند. به آبادی برگشتند، گاوی خریدند و پیرو خواست دختر قربانی کردند. هنگامی که خون قربانی به موهای دختر رسید، باد ایستاد. از آن زمان تا کنون، مردم هر سال و پیش از چهلمین روز بهار آیین قربانی را انجام می دهند.
خاستگاه آیین قربانی کردن گاو در اسفنجان
آیین گاوکشی در اسفنجان هر سال برگزار میشود. مردم صمیمانه در آیین شرکت میکنند. کسانی که روزگاری در اسفنجان زندگی میکردهاند و به شهرها و آبادیهای دیگر کوچیدهاند، هنگام برگزاری آیین به اسفنجان بر میگردند. بسیاری از آنها برای خرید «گاو» پول نیز میپردازند و در پایان آیین سهم گوشت خود را نیز دریافت میکنند. افرادی از شهر اسکو و روستاهای اسکندان، عنصرود و حتا کهنمو نیز هر ساله سهمی در قربانی دارند. برگزاری آیین قربانی مردم اسفنجان را هر سال در یک «روز تعیین شده» یکجا گرد میآورد و آنها را در فضایی بسیار مهرآمیز با انجام آیینی کهن سرگرم میسازد. روح زیبایِ قبیله و میهماندوستی مردم در این روز آشکار میشود. مردم اسفنجان بسیار مهربان، فداکار و بخشنده هستند. آنها رهگذران و مسافران کندوان را به خوردن نهار و شام دعوت میکنند.
خاستگاه آیین بدرستی شناخته شده نیست. از روی عناصرِ آیین (گاو، آب، جماعت، کوه، خون)، باورهای مردم (بارانخواهی، باد ویرانگر و رسیدن خون به سنگچین و قبولی قربانی) و بُنمایههای افسانه (دختر، دخترکشی، بادِ ویرانگر، زندگی) با تردید میتوان چنین پنداشت که این آیین بازماندهیِ روزگار «مهرپرستی» است. در چهلوپنجم بهار نیز در روستای «بَیَل» نزدیک به ایلخچی مردم روستا آیین «شیربرنجپزان» را در کنار چشمهیِ «گولمشلو ننه» برگزار میکنند. تمام مردم روستای بَیَل در کنار چشمهیِ گولموشلو جمع میشوند. زنان شیربرنج درست میکنند و به تمام افراد شرکت کننده در مراسم شیربرنج داده میشود. جود نیایشگاهِ مهر «وَهَر« در نزدیکی روستای «مَتَنَ » (Matana) در شمال کوه سهند و نیایشگاه وَرووی (Varovi) در جنوب مراغه و جنوب کوه سهند، ویرانهیِ نیایشگاه مهر در فاصلهیِ روستاهای اسکندان و عنصرودو نام خود اسفنجان (اسپند+گان) نشاندهندهیِ یادگارهای «مهرپرستی» در پیرامون کوه سهند است.
مهر (میترا)، خدای خورشید و آورنده و نگهدارندهیِ نیرویِ زندگی در زمین، گاو مقدس را در حال چرا دستگیر میکند و بر شانه میاندازد و به غار خود میبرد. در برخی جاها او پیروزمندانه سوار بر گاو میشود و به سمت غار حرکت میکند. پس از رسیدن به غار، مهر (میترا) گاو را بر زمین میزند و بر پشت آن مینشیند و چاقوی خود را بر کتف گاو فرو میکند. در این هنگام سگ و مار برای لیسیدن خون گاو میآیند و عقرب برای این که بیضهیِ گاو را نیش بزند. سگ نشان پاسداری، مار نشان زندگی و عقرب نماینده اهریمن است که میخواهد منی گاو را آلوده کند. از محل زخم گاو سه خوشه «گندم» و نهال «تاک» در میآیند. این گاو جانوری است که خدای بزرگ زندگی آفریده تا بدینوسیله ارادهیِ آفریننده را برای نگهداشت زندگی انسانها بر روی زمین آشکار کند. باور بر این است که مهر (میترا) پس از قربانی کردن گاو سهم خود از خون گاو را به روی زمین میپاشد و از آن نوروز و رویندگی گیاه در طبیعت پدید میآید.
زیباییهایِ برگزاری آیین
مردم و آیینهایشان همواره حامل روحِ انساندوستی، امید به زندگی و ایجاد شادی است. ویژگی مهم آیین گردآوری جماعتِ بزرگ انسانی در یکجاست. آیین را گروههای بزرگ مردم انجام میدهند. آیین قربانی کردن گاو در اسفنجان نیز حامل تمام ویژگیهای زیبای انسانی است. نیایش برای باریدن باران، جمعشدن مردمِ بسیار زیاد در یکجا و انجام یک کارناوال باستانی در دنیای شگفت انگیز نو همه برای پرورشِ امید به زندگی و گسترش روحیهیِ انساندوستی است. این آیینِ نیک در سال۱۳۸۹ به شماره ۱۶۲ در فهرست میراث ناملموس ملی به ثبت رسید.