نقد داستان کوتاه «قضیه خر دجال»

داستانی تمثیلی از صادق هدایت

تمثیل شکلی از بیان ادبی است که در پیرنگِ داستان، نمایشنامه و یا شعر دو سوژه را همزمان بیان می‌کند. نخست، عناصر تمثیل، یعنی گروهی حیوان در فضایِ طبیعی و بر پایه‌یِ غریزه، در کنارِ حیوانات دیگر زندگی می‌کنند. دوم، این حیوانات از طریق «گفتگوکردن» شخص‌انگاری می‌شوند و گفتار، رفتار وکردارِ انسان‌هایی را در یک جامعه‌ در یک دوره‌یِ تاریخی مشخص نشان می‌دهند. داستان تمثیلی می‌تواند «اخلاقی» یا «اجتماعی» باشد. بهترین تمثیل‌های اخلاقی را «ایزوپ» یونانی در سده‌ی ششم پیش از میلاد نوشت. در سده‌یِ نوزدهم هم لافونته در فرانسه و کریلف در روسیه تمثیل‌های اخلاقی نوشتند. تمثیل اجتماعی جدیدتر است و اغلب در دوران معاصر نوشته می‌شود. رُمان «قلعه‌ حیوانات» از جُرج اُوروِل شناخته‌شده‌ترین تمثیل اجتماعی در تاریخ ادبیات جهان است. در ادبیاتِ ایران هم داستان‌هایِ «آب زندگی» و «قضیه خرِ دجال» ( صادق هدایت )، «ماهی سیاه کوچولو» ( صمد بهرنگی)، «سرگذشت کندوها» و «نون و القلم » ( جلال آل احمد )، «قفس» (صادق چوبک) و «قفس شطرنج» (دکتر مسعود خیام) تمثیل‌های اجتماعیِ شناخته‌شده هستند.

داستان کوتاه «قضيه خرِ دجال» نوشته‌یِ صادق هدايت داستاني است كه در فُرمِ تمثيل اجتماعي نوشته شد و در سال 1323 در مجموعه داستان «علویه‌خانم و ولنگاري» منتشر شد. موضوعِ داستان گله گوسفندي است (نشانگر ايراني‌ها) كه تنبان به پا مي‌كنند و روزگارشان را در كشور «خر در چمن» (ايران) مي‌گذرانند. گوسفندان تا زماني كه علف براي چريدن و نشخوار داشته باشند، راضي و خشنودند. گله‌گوسفند سرگرم نشخوارند و از طرف شغال‌ها (روس‌ها) تهديد مي‌شوند. شغال‌ها وانمود مي‌كنند از سرزمين گوسفندها در مقابل روباه‌ها (انگليسي‌ها) محافظت مي‌كنند. در داستان دو شخصیت «دوال‌پاي لندهور» و «كفتار» تمثیل‌هایی از رضاشاه و سيدضيا هستند. اين داستان به رفتار دوگانه‌یِ مردم ایران در برابر پدیده‌های قدرت و سنت در دوران ظهور و سقوط رضاشاه مي‌پردازد.

داستان با نگرش بسیار منفیِ راویِ داستان به گله‌گوسفند آغاز می‌شود. لحن مسخره‌یِ راوی نسبت به گوسفندان با پاردوکس «تحصیل‌کرده بودن گوسفندان» و «نفری یک لوله‌هنگ بدست داشتن آنها» آشکار می‌شود. این پارادوکس بین مدرن بودن و سنتی فکر کردن در سراسر داستان ادامه دارد. مردم شاهد تغییرات بزرگ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی هستند، اما همیشه در انتظار «بزِ اخفش» (منجی) هستند که بیاید و آنها را به آرمانشهر مبهم برساند.

شخصیت «روباه دم بریده» با توصیف صادق هدایت در داستان که «از كشورهاى دور دست با دوربين عكاسى وشيشۀ ترموس و پالتو بارانى و عينك دور شاخى» آمده وصفی از بارون جولیوس دو رویتر (1816-1899) است. رویترز نخستین قرارداد استخراج نفت ایران را امضا کرد و نخستین بانک شاهی را در ایران بنیان گذاشت. برگشت روباه دُم‌بریده به کشور خر در چمن و یافتن دوالپای لندهور در طویله‌ی شغالها خیلی راحت شخصیت ویلیام ادموند آیرونساید (1880-1959) را به ذهن می‌آورد. آیرونساید نظامی بلندپایه بریتانیایی، مأمور خروج نیروهای بریتانیایی از ایران در سال ۱۲۹۹ خورشیدی، در مدت اقامت خود در ایران با رضاخان آشنا شد و او را برای حرکت به تهران در اسفندماه تشویق و حمایت کرد و زمینه‌ی کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ را فراهم آورد. کفتار جارچی هم تمثیلی از شخصیت سید ضیاءالدین طباطبایی یزدی (1268-1348) است. سیدضیاء در کودتای ۱۲۹۹ خورشیدی همراه با رضاخان شرکت داشت و رئیس‌الوزرای ایران شد و تا ۴ خرداد ۱۳۰۰ در این مقام بود.

سالهای قدرت دوالپای لندهور (رضاشاه) در کشور خر در چمن (ایران) با کارهای ظاهری و با لعاب پیشرفت در داستان توصیف شده است: «الخلاصه، همه آنها تریاکی مافنگی و بواسیری و شاخ‌حسینی و سفلیسی و تراخمی و آلبومینی و اسهالی در هم می‌لولیدند. بچه های آنها هم غلام حلقه به گوش و تو سری‌خور بار آمدند. فقط افتخار به ذات مقدس دوالپا می‌کردند که از علف چریدن نیفتاده اند». در تقابل با این وضع درمانده که توصیفی هنری از وضع مردم ایران است، پیشرفت‌های کشورهای همسایه (ترکیه به ویژه) نیز بیان شده است. وضع پایانی قدرت رضاشاه و کار «روباه دُم بریده» (در اینجا تمثیلی از حکومت انگلستان) در پاراگرافی وصف شده:

سالیان آزگار بدین منوال گذشت و دوالپا که خوب رمق گوسبندان را کشید و مطابق برنامۀ پیش‌بینی شده وظیفۀ خود را انجام داد، یکروز شیرمست شد و روی زمین نقش بست. روباه دم بریده که دید هوا پس است، با احتیاط دوالپا را با انبر گرفت و فاتح کشور خر در چمن را که کسی جرأت نمی‌کرد به اسبِ‌اسکندر تشبیهش بکند، از سوراخ راه آب بیرون کرد. اموال منقول را برداشت و دک شد و اژدهایی روی گنجهای غیر منقول خود گذاشت، تا سنت او را دنبال کند و خون گوسبندها را بمکد.

رویدادهای پس از تبعید رضاشاه به خارج از کشور خیلی کوتاه در داستان نقل شده است. در تاریخ واقعی ایران مردم مجسمه‌های رضاشاه را پایین کشیدند و افراد پیرامون رضاشاه با پولها و اموال به خارج از کشور گریختند. هدایت فرار اطرافیان رضاشاه را به شکلی آیرونیک نوشته است: «رفتند تا جاهای دیگر را آباد کنند». در داستان روباه دوباره به سراغ کفتار می رود. «کفتار» تمثیل دقیقی از سید ضیاء است. پس از شهریور ۱۳۲۰ در پی اشغال ایران و سپس فروافتادن پادشاهی رضاشاه پهلوی، بریتانیا که به دلیل سیاست انگلوفیلی سید ضیاء همچنان تمایل داشت از او استفاده کند، سید ضیاء را در ۷ مهر ۱۳۲۲ با هدایت سازمان‌های بریتانیایی به ایران وارد کرد. سید ضیاء در سال 1323 «حزب اراده ملی» را تاسیس کرد. در داستان این حزب به شکل تمثیلی به «شروور ملی» تبدیل شده است.

صادق هدایت در داستانِ «قضیه‌ خر دجال» رفتار مردم ایران را در یکی از توفانی‌ترین دوران تاریخی نمایش داده است. مردم ایران بسرعت تسلیم گفتمانِ قدرتِ حاکم می‌شوند، شیفته‌ی عناصر قدرت می‌گردند، در دگرگونی‌های قدرت هیچ نقشی ندارند، تاریخ ساختگی را باور دارند و تنها نگرانِ گذرانِ زندگی خویش هستند. پایان داستان قضاوت نهایی راوی (نویسنده) درباره مردم ایران است:

گوسبندها به هم نگاه می‌کردند و توی دلشان می‌گفتند: «ما خر در چمنی هستیم و پدران ما خر در چمنی بوده‌اند، زمین گردست مانند گلوله، سام پسر نریمان فرمانروای سیستان و بعضی ولایات دیگر بوده. هر که خر است ما پالانیم! و هرکه در است ما دالانیم! خدا کند که میان این خر تو خر ما از چریدن علف نیافتیم!».

داستان «قضیه‌ خر دجال» نمایشی از رفتار و کردار اجتماعی و سیاسی مردم ایران است. به قدرت رسیدن دوالپاها و جمع‌شدن گروهی به دور قدرت آنها برای چاپیدن ثروت مملکت همواره دور از چشم مردم می‌ماند. قدرت‌های خارجی سرنوشت مردم این کشور را تغییر می‌دهند و مردم گرفتار در چنبره‌ی افکار سنتی همچنان منتطر یک نجات‌دهنده هستند. منجی ممکن است هر شکلی داشته باشد. هدایت در این داستان، منجی را به شکل خر دجال نمایش داده تا قضاوتی تلخ بر انتظار مردم انجام بدهد. مقدمه‌ی داستان هم بر سیال بودن تصور مردم از نجات‌دهنده تاکید دارد. نجات دهنده ممکن است هر نام و هر شکلی داشته باشد، چون پیاپی تغییر می‌کند و آمدن و رفتنش به زیان مردم است. با این شواهد تاریخی مردم نمی‌توانند اراده‌ی خود را جانشین یک فکر سنتی بکنند که مردم را به زنجیر کشیده است.