نمایش «ستارخان»

طراح و کارگردان: یعقوب صدیق جمالی

اجرا: 2 دی-22 دی 1403

مکان: سالن خاوران، تبریز

نمایش «ستارخان» در سالن خاوران تبریز با ظرفیت هشتصد نفر پس از بیست‌ودو اجرا همچنان از استقبال تماشاگران برخوردار است. این نمایش از نظر حضور تماشاگران در سالن نمایش به رکورد خوبی دست یافته است. چنین استقبالی از یک نمایش به سود تئاتر و مسئله نمایش در شهر است. هر نمایشی وظیفه دارد گروهی «تماشاگرِ نمایش» تربیت کند تا کارهای نمایشی آینده نیز به شرکت تماشاگر امیدوار باشند. از این دیدگاه، باید به صدیق جمالی، گروه بازیگران و عوامل اجرا تبریک گفت.

نمایش «ستارخان» به عنوان یک متنِ دیداری-شنیداری ترکیبی از «فُرم‌های تئاتر فیزیکال» (یا تئاتر حرکتی)، ویدئوپروجکشن، بازی بازیگران، پخش سرودهای آذربایجانی و شعرخوانی یک مرد با گریم و پوشش صوفیان (با بازی شاهرخ نخعی) و دو دختربچه نوجوان» بود. سپهرِ گسترده‌یِ موضوعِ انقلاب مشروطه استفاده از تمام ابزارهای نمایشی را توجیه می‌کند.

فُرم تئاتر فیزیکال برجسته‌ترین ویژگی اجرا بود. گروهی از بازیگران حرفه‌ای رقص به‌کمک حرکت‌های گروهی بسیار تماشایی فضایِ مشروطه‌خواهی در سالهای 1286 تا 1287 خورشیدی را به بهترین شکل به مخاطب منتقل می‌کردند. آمادگی و انعطاف عالی بدنی بازیگران فُرم و اجرای حرکت‌های تند رقصِ آذربایجانی بخوبی روایتِ سالهای مشروطه را به تماشاگر منتقل می‌کرد. استفاده از نوارهای سفید و سرخ به عنوان عنصر «نشانه» در دستانِ بازیگران، جابجا شدن فدرت در شهر را بین مشروطه‌خواهان و طرفداران استبداد محمدعلی‌شاه خیلی آشکار نشان می‌داد. در پایان اجرا بازی زیبایِ گروه‌های رقص پیروزی مشروطه‌خواهان و شکست طرفداران استبداد را نمایش داد و کارگردان نیازی به حضور ستارخان در روی صحنه احساس نکرده بود. در این بخش، جلوگیری از حرکت‌های رقص دختران و ناچار کردن آنها به حرکت دست‌ها و گاهی چرخ زدن آرام بزرگترین کاستی این بخش بود. دختران لباسهایی بسیار پوشیده و تیره رنگ بر تن داشتند و اغلب از بازیگران پسر شناخته نمی‌شدند. در جشن پیروزی مشروطه نیز تنها بازیگران رقص پسر روی صحنه بودند و بازیگران دختر بکلی کنار گذاشته شده بودند.

ویدئوپروجکشن در لحظه‌های فراوان نمایش استفاده می‌شد. تصویر مظفرالدین شاه قاجار، تصویر محمدعلی‌شاه، عکس ستارخان، سنگرهای مجاهدان مشروطه، تصویری از مراسم صبحگاه مجاهدان و تصویری از گورستانِ آش‌ریزان (آش‌توکَن قبیرسانلیخ) روی مانیتور بزرگی به نمایش در می‌آمد و برای تقویت حسِ دیداری و تجسم صحنه در خیال خیلی موثر بود.

بازی بازیگران به عنوان افرادِ موثر در حرکتِ مشروطه‌خواهی زیر سایه‌یِ فُرمِ تئاتر فیزیکال قرار داشت. بازیگر ستارخان سایه‌ای از ستارخان تاریخی بود و باقرخان به شکل کاریکاتوری از یک انسان بی‌اراده نمایش داده می‌شد. شخصیت‌های دیگر تاریخی «علی مسیو، حاج رسول صدقیانی، حاج حسین باغبان، حیدرخان عمواوغلو، کنسول روسیه تزاری در تبریز و ثقه‌الاسلام» تا حد «نامی» خلاصه شده بودند. این خلاصه‌شدگی شخصیت‌ها سبب بروز ایرادهای تاریخی هم شده بود. در نمایش، اعضای «مرکز غیبی» ستارخان را به رهبری جنبش مردم منسوب می‌کردند. احمد کسروی در جلد اول کتاب «تاریخ مشروطه ایران» (امیرکبیر، 1359) روایت دیگری دارد:

امروز بار نخست ستارخان در میان آزادیخواهان پدیدار گردیده بکار برخاست. بدینسان که چون دانسته شد اکرام‌السلطان پس از انجام کار خود در شهر و برانگیختن اسدالله و حاجی‌آقا و دیگران، به باغ «بابا باغی» در بیرون شهر رفته که در آنجا چشم براه نتیجه باشد، انجمن کسی را خواست که بدانجا رود و او را دستگیر کرده بشهر بیاورد. ستارخان که این زمکان از شمار مجاهدان می‌بود و ولی در میان ایشان نامی نمی‌داشت، خواستار آن کار شده با چند تنی به «بابا باغی» شتافت. نیک بیاد میدارم که چگونه از میان انبوهی راه باز میکرد و تفنگ بدست و گیوه بپا با همراهان خود از میدان توپخانه میگذشت. من بار نخست بود او را میدیدم، و چون از چهره مردانه و از چابکی رفتار و خویشتن‌داری او در شگفت شدم، پرسیدم این کیست و کجا میرود؟ گفتند ستارخان قره‌داغیست که برای گرفتن اکرام السلطان به «بابا باغی» میرود. (ص. 328)

بر پایه روایت احمد کسروی ستارخان پس از آن رویداد بسرعت شناخته می‌شود و با سرعت به رهبری گروه مجاهدان می‌رسد. تصمیم ستارخان در مقاومت و مبارزه با نیروهای استبداد مشروطه را از شکست نجات داد و آتشِ مشروطه‌خواهی را در شهرهای دیگر ایران فروزان نگه داشت. صحنه‌ی وصیت‌نامه نوشتن حسین‌خان باغبان و شوخیِ شخصیت‌های تاریخی دیگر روی صحنه با موضوع وصیت‌نامه به طنز نزدیک می‌شد و با کلیت نمایش تناسبی نداشت. چنین صحنه‌های طنزآلود در نمایشنامه‌های شکسپیر هم با عنوان «Comic Relief» وجود دارد، اما اغلب با بازی شخصیت‌های فرعی اجرا می‌شود. شخصیت‌های اصلی را دور از چنین بازی‌های نازل نگه می‌دارند.

تاکید فراوان بر نقش زنان نیز با داده‌های تاریخی سازگار نبود. حضور «فاطمه» همسر ستارخان، حضور نامزد اصلان، حضور مادری که فرزند گرسنه‌اش خاک میخورد، و درخواست زنی از ستارخان برای درک حال غم‌انگیز مردم و درخواست از ستارخان برای تسلیم شدن و برافراشتن پرچم سفید برای ایجاد حس عاطفی شدید در نمایش بود. هنگام جان‌سپاری نامزد اصلان در کنار ستارخان بر روی صحنه ودر همان لحظه خبر شهید شدن اصلان تماشاگران را به گریستن کشانده بود. آمدن مادر نوجوانِ یازده ساله شهید شده به پیش ستارخان و درخواستِ تفنگ فرزندش برای ادامه مبارزه نیز اشک شوق بر چشمان تماشاگران آورده بود و آنها را به موجی از تشویق با دست‌زدن کشانده بود. برجسته کردن این رویدادها و کمرنگ نشان دادن نقش ستارخان بر روی صحنه تناسبی با عنوان نمایش نداشت.

حضور بازیگران رقص دختر روی نیمه‌ی چپِ صحنه و صحبت زنی با ستارخان از وضع فلاکت‌بار مردم در روزهای محاصره از زیباترین صحنه‌های نمایش بود. همان صحنه بخوبی و با ایجاز عالی دور بودن مردم عادی از جریان مشروطه و مخالفت اکثریت رعیت با مشروطه را نمایش می‌داد.

پخش سرودهای ملی در جریان نمایش بخوبی حس روزهای پرفراز و فرود سالهای انقلاب مشروطه را نمایش می‌داد. سرودها اغلب در زمان اجرای رقص گروه پسران پخش می‌شد و مورد استقبال تماشاگران قرار می‌گرفت. شعرخوانی یک مرد با لباس صوفیان و دو دختر بچه‌یِ نوجوان با لباسهای سنتی زنان عشایر آذربایجان نقش چندانی در پیشبرد روایت نداشت و تنها برای برانگیختن حس هیجانِ میهنی میان تماشاگران استفاده می‌شد. یکی از شعرها از زبان کم‌سالترین نوجوان به نظر می‌رسید ترجمه‌یِ ترکی شعر «نان و آزادی» از ابوالقاسم لاهوتی باشد. شعر بسیار عالی بود و برای برانگیختن حس نفرت از استبداد و آزادیخواهی قشر متوسط شهری خیلی خوب انتخاب شده بود.

این نمایش با وجودآناکرانیزم تاریخی (بهم ریختگیِ توالیِ تاریخیِ رویدادها)، کاری بسیار ارزشمند بود. بیشتر از شانزده هزار نفر از این نمایش دیدن کردند و تعدادی از آن جمعیت بزرگ ممکن است در آینده به تماشای نمایش‌های دیگر بروند. همچنین، به این جمعیت بزرگ فرصتی داده شد تا مهمترین انقلاب اجتماعی در زمان ورود کشور به مدرنیته و جابجایی حاکمیت شهر بجای روستا را مرور کنند، با قهرمان‌های تاریخی خود آشنا بشوند و انگیزه‌ای برای خواندن کتاب‌های تاریخی داشته باشند.

استفاده از زبان ترکیِ استاندارد کار بزرگی بود که کارگردان در اجرای آن بسیار موفق شده بود. زبان ترکی زبان مادری تمام مردمی است که در آذربایجان و مناطق گوناگون ایران زندگی می‌کنند و در خانه، در اجتماع و در زندگی خویش بدان زبان صحبت می‌کنند. این مردم هستی را نخستین بار با این زبان تجربه کرده‌اند. شنیدن زبان ترکی در یک نمایشِ فاخر حس عاطفی شدیدی ایجاد می‌کند و روایت روی صحنه را بدون دشواری دنبال می‌کند. وجود تصویر بزرگ «ارک تبریز» در دیوار روبروی تماشاگران تبریز تاریخی را مقابل دیدگان تماشاگر داشت و خیلی مناسب زمینه‌ی مکانی نمایش بود.

اجرای نمایش ستارخان در تبریز تجربه‌ای است که باید ادامه یابد. کارگردان‌ها می‌توانند رویدادهای دیگر تاریخی مانند مقاومت «بابک خرم دین، تاسیس نخستین مدارس در آذربایجان، موضوع دولت مصدق و کودتا، فرار شاه از کشور و تاسیس حکومت جمهوری اسلامی در سال 1357، و انتخاب دکتر پزشکیان به ریاست جمهوری ایران در تیرماه 1403 را سوژه‌های نمایشی خود قرار دهند.

یعقوب صدیق جمالی و گروه بسیار هنرمند بازیگرانِ نمایش «ستارخان» در یاد مردم آذربایجان به عنوان افرادی محبوب و شجاع خواهند ماند.

عبداله باقری حمیدی

تبریز، 22 دی 1403