کازوئو ایشیگورو، شام خانوادگی، نقد، نقد داستان، عبداله باقری حمیدی
رازی ناگشوده
نقد داستان کوتاه «شام خانوادگی» از کازوئو ایشیگورو
عبداله باقری حمیدی
داستان «شام خانوادگی» با توصیف و شرح ماهیِ فوگو در دو پاراگرافِ آغازین داستان گمان سنگینی را بر خواندن و بر پیرنگ داستان تحمیل میکند. نقش ماهی فوگو در مرگِ مادرِ راوی و خوراک ماهی که پدر برای شام تهیه کرده سبب پدیدار شدن تعلیقی (suspense) حلناشده در ذهن خواننده در زمان خوانشِ پیرنگ داستان میشود. این رازی شگفت است که در سراسر داستان جاری است: آیا پدر برای شام فرزندان خود خوراک ماهیِ فوگو درست کرده است؟
انتخاب زاویه دید اول شخص برای روایت داستان راز را شدیدتر میکند. از شخصیتِ پدر، رفتار پدر و قصد پدر آگاهی دقیقی فراهم نمیآید. شناخت خواننده از شخصیت پدر محدود به شرح راوی داستان میشود. بر پایهیِ گزارش راوی، پدر شخصیتی با ابهت، کمحرف و خشک دارد و سیمایش با چانهای بزرگ و سنگی و ابروهایی سیاه و ترسناک به سامورایی افسانهای «چو اِن لای» شباهت دارد و به جریان خون سامورایی در رگهای خانواده افتخار میکند. کمحرفی پدر و بیانش همچون سخن نهایی سبب میشود گفتگویی صمیمی بین پدر و راوی شکل نگیرد. در واقع، در تمام بعد از ظهری که فرزند پسر روبروی پدرش نشسته، خیالش با خاطرهای از دوران کودکی سرگرم بوده است. در زمان کودکی پسر، پدر بخاطر «وراجی پسرش مانند پیرزنها» به او یک پسگردنی زده بود. در گفتگوی کوتاهی که پسر آغاز میکند، از سخن پدرش در مییابد که شریک تجاری پدرش، واتانابه، به دلیل شکست تجارت خودکشی کرده است. واتانابه نتوانسته بود وضع را تحمل کند، چون سخت پیرو اصول بوده و در تغییر شکل تجارت از داخل به تجارت خارجی تواناییاش تمام شده بود.
در سخنان اندک پسر هیچ حس تعلق به ژاپن و خانهی پدری دیده نمیشود. در تمام روایت درباره خانه، پسر همیشه از واژهیِ «خانهاش» استفاده میکند و حتا در صحبت با خواهرش هم «خانهیِمان» را بر زبان نمیآورد. پسر تعلقی به امریکا هم ندارد. خود می گوید که در امریکا چیزی برایش نمانده بود که پایبندش بشود. دوست دختر رفته بود و در خانه نیز چیزی نداشته که بدان تعلق خاطر داشته باشد. پسر مکان را تنها به یادهای کودکی شناسایی میکند. در آن مکان زیبا هم فقط «چاهی» وجود دارد که در سخن او تکرار میشود و با روح تداعی میگردد.
از گفتگوی پدر و راوی دریافته میشود که رفتن پسر به امریکا با رضایت پدر و مادر نبوده و اکنون برگشته و هنوز نمیداند برای آینده چه برنامهای دارد. پدر با فراموش کردن گذشته و رفتن پسر به امریکا علامتِ خوبی برای ماندن پسر از خود نشان میدهد. حضور پدر در جنگ ژاپن و امریکا (1945) و پایبندی او به اصول سنتی ژاپنی میتواند خشم پدر را در رفتن پسرش به امریکا، کشور دشمن، به طور غیر مستقیم بیان کند. پایبندی پدر به اصول سنتی سبب شده نتواند تغییر را در رفتار نسل امروز در میل رفتن به خاستگاه مدرنیته (امریکا) درک بکند. پدر پسرش را به ماندن در خانهای بزرگ با اتاقهای فراوان دعوت میکند، اما رفتارش بسیار سرد است. در میانهی دعوت، به پسرش میگوید که سرانجام به امریکا باز خواهد گشت. پدر هم بر هیچ سخنی یقین ندارد. ورشکستگی تجاری خود را نیز نتیجهی کشیده شدن پای خارجیها به تجارت داخلی ژاپن میپندارد.
بازگشتن کیکوکو از دانشگاه در شهر اوساکا، هیجان نخستین او از دیدن برادرش و گفتگوی کوتاه و بُریدهبُریده با پدرش تلاش اعضای خانواده را برای پوشاندن موضوعی آشکار میکند. کیکوکو پرسشهایش از برادر را ناتمام میگذارد تا مبادا پرسشهایش موضوعهای دیگری را به میان بکشد. موضوع دیگر نیز «مرگ مادر» است که دلیل بنیادینش رفتن پسر از خانه بوده است.
پدر برای تهیه شام به آشپزخانه میرود و برادر و خواهر فرصتی دارند تا بخشی از شخصیت خود را آشکار کنند. با رفتن پدر، دختر راحت میشود و زبانش برای تعریف از کلاسهای درس و دوستانش در اوساکا باز میشود. برادر و خواهر به باغ میروند. سیگار کشیدن دختر در باغ و در غیاب پدر و صحبت از دوستپسرش نشان میدهد که رابطهیِ کیکوکو هم با پدرش رسمی و بدور از صمیمیت پدر-دختر است. گفتگویِ خواهر-برادر چرخشی آیرونیک بخود میگیرد. برادر با دستانی خالی و بیهدف از امریکا برگشته است، اکنون خواهرش قصد دارد با دوست پسرش، سوچی، به امریکا برود.
گردش و گفتگوی کیکوکو و برادرش آنها را به چاهی متروک میرساند. در کودکی پسر فکر میکرده در آن چاه روح میدیده است. دختر در انکار روح، گفتههای مادرشان را بیاد میآورد و مادر موضوع گفتگویشان میشود. در آن صحبت کوتاه و گذریِ برادر و خواهر، دریافته میشود که رفتن برادر به امریکا سبب ناراحتیهایی هم شده بود و شاید مادر برای گریز از حس تقصیرش در رفتن پسر به امریکا، ماهی فوگو را عمدی خورده است. نمیتوان سخنِ پدر را به عنوان دلیلی محکم پذیرفت که میهمان دوست دوران مدرسهاش بوده و برای اینکه دوستش نرنجد، ماهی را خورده باشد. روایت کیکوکو از عذاب کشیدن مادر در مقصرپنداشتن خویش در تربیت پسر میتواند فکر خودکشی مادر را تقویت کند. کیکوکو بخش دیگری از فاجعهی مرگ واتانابه را شرح میدهد و همراه کردن همسر و دو دختر کوچولوی زیبایش را در مرگ به آگاهی برادرش میرساند.
در بازگشتشان به داخل خانه، باری دیگر رازی در همه جا آویزان میشود. اتاق کمنور است و در روشنایی کمرنگ آشپزخانه پدر بجای پاسخ دادن به شوخی دخترش که «پدر برای خودش آشپزی شده است» نگاه سردی میتاباند. به درخواست کمک پدر، کیکوکو با تردید پیشبندی میپوشد و برای پختن سبزی شروع بکار میکند. نگاه پدر به پسر نیز غریبانه و شگفتانگیز است. پدر از پسرش میخواهد باهم در اتاقها گشتی بزنند، چون پسر مدتهاست که خانه را ندیده است. در گشت زدن در اتاقها، همه جا نیمهتاریک است. پدر از تنهایی در خانهای بزرگ با اتاقهای فراوان گلهمند است و سرانجام وارد اتاقی میشوند که روی میزهایش گلدان گل وجود دارد و روی میزی کشتی جنگی پلاستیکی گذاشته شده است. پدر از گذشتهی خویش و شرکت در جنگ و نیز از حال خویش و سرگرمی با دستانش در ساختن کشتی صحبت میکند. در سر میز پدر شرحی بر مرگ مادر میافزاید. مادر خود را بخاطر رفتن پسر به امریکا، با خوردن ماهی فوگو کشته است.
در سر میز شام صحبتها گرم نیست. میز با نور فانوسی روشن شده و بقیه جاهایِ اتاق در سایه فرو رفته است. نقطهی اوج داستان هنگامی است که چشم پسر به عکسی روی دیوار در پشت سر پدرش میافتد: پیرزنی با کیمونویی سفید در قاب عکس روی دیوار است. پسر میگوید که به دلیل تیرگی نور اتاق نتوانسته مادرش را تشخیص دهد. عکس مادر دست بدست میشود تا سرانجام کیکوکو عکس را در جای اولش روی دیوار آویزان میکند. پسر در گردش شبانگاهی در باغ پوشش مادرش را در عکس برای توصیف روح در چاه بکار برده بود. آنگاه خوراک ماهی را میخورند. تاکید پدر بر پسر که «تو باید خیلی گرسنه باشی» و تکرار این جمله سه بار اندکی شکانگیز است. در پاسخ به پرسش پسر، پدر نوع ماهی را نمیگوید. پاسخ پدر «فقط ماهی» بر شک میافزاید. این سه عضو خانواده چندین بار گوشت ماهی را که اندکی مچاله شده از ظرف بر میدارند و میخورند. پدر تکرار میکند که برای همه ماهی دارند. در پایان، و پس از رفتن به اتاقی دیگر برای نوشیدن چایی، پسر باری دیگر موضوع مرگ خانوادهی واتانابه را پیش میکشد. پسر و پدر در درستی یا اشتباه بودن کار واتانابه قضاوتی دارند که برای خواننده اندکی آرامش میآورد. شنیدن صدای زنجرهها، دیده نشدن چاهی که پسر در واقع مادرش را در آن میدیده، صحبت از بازگشت کیکوکو به خانه پس از پایان درس در دانشگاه و منتظر آمدن کیکوکو با چایی همه نشانههایی از امید به آینده، ادامهی زندگی و دور شدن فکر مرگ از داستان است.
پیرنگِ داستانِ «شام خانوادگی» با ظاهر سادهاش، حضور و وجود مرگ را از آغاز تا پایان در خود دارد. ابهام نخستین داستان با شرح ویژگی کشندهی ماهی فوگو و پذیرایی پدر از فرزندانش با ماهی (فقط ماهی) در شام خانوادگی راز بزرگی را معرفی می کند، اما هرگز نمیگشاید. سرگذشت غمبار خانوادهیِ واتانابه، شباهت فراوان پدر راوی به آقای واتانابه در پایبندی به اصول و مرگ مادر راوی همگی سایهای از تردید را بر سراسر داستان میافکند. نمیتوان به هیچیک از دو سوی تردید یقین داشت. هیچ نشانهای نیست که پدر با ماهیِ کشندهیِ فوگو از خود و فرزندانش پذیرایی میکند؛ از سوی دیگر، توصیف ویژگی فوگو در آغاز داستان و تکرار سوژه مرگ در سرگذشت مادر و خانوادهی واتانابه ذهن را بسوی مرگ میکشاند.
ناتوانی در تصمیمگیری روی یک معنا، ابهام در رفتار شخصیت و کشیده شدن ذهن به جزییات داستان برای یافتن علت وجودیِ چند عنصر معنایی در داستان سبب میشود این داستان را تمثیلی از وضعیت فکری انسان در دوران مدرن تصور بکنیم. برگشتنهای پیاپی به جزییات نخستین در فرایند خوانش داستان نشان میدهد که این داستان پدیدهای است که هیچ ارجاعی به جهان بیرونی ندارد و خودایستا و اجزای آن به هم پیوسته هستند. این داستان هیچ حکم اخلاقی، الگوی فکری و یا ایدئولوژی جاری در دنیای بیرون را نمایندگی نمیکند. داستان در درون خود شبکهای از روابط پدید آورده است که در پایان خواندن، خواننده ناگزیر است دوباره به آغاز داستان و یا جزییات دیگر پیرنگ مراجعه بکند تا دلیلی برای امکان عملی شدن یکی از دو سوی «ابهام» پیدا کند. این چرخش در درون داستان میتواند بدون هیچ نتیجهگیری به شکلی بیپایان ادامه یابد.
داستان «شام خانوادگی» پیچیدگی رویدادهای انسانی در دنیای مدرن را بیان میکند. چند سویه بودن پدیدههای دنیای مدرن ابهام تولید میکند و ناتوانی انسان در گشودن ابهام و راز روابط بشری نسبی بودن قضاوتهای انسانی را پیش میکشد. برای گشودن هر ناشناختگی در دنیای امروز، انسان فقط میتواند حدس بزند و به درستی حدس خود هیچ یقینی نداشته باشد. این وضعیت انسان در دنیای کنونی است.
این وبلاگ مکانی برای نمایش مقالههای عبداله باقری حمیدی در «نقد ادبی»، «نطریههای ادبی» و «گفتمان اجتماعی-تاریخی» است.