انسان و بیماریهای همیشگی
انسان و بیماریها
bagerihamidi@gmail.com
انسان سرگذشت سختی بر روی زمین داشته است. انسان همواره با دو پدیدهیِ ویرانگرِ «طبیعت» و «انسانهای دیگر» رویارو بوده است. پدیدههای طبیعی در شکلِ سرما، گرما، توفان، رانشهای زمین و بادها همواره بشر را به مرگ کشاندهاند. کشمکش گروههای انسانی با یکدیگر برای بدست آوردن زمین مناسبِ زیستن دلیل دیگر مرگ انسان بوده است. شکننده بودن بدن انسان در برابر طبیعت و انسانهای دیگر دو پدیدهیِ بسیار دشوار زندگی بودهاند و شاید همواره نیز باشند. انسانها بسیار بیمار شدهاند و برای رهایی از بیماریهای سخت به ساختن خرافه پرداختهاند. جادوگران، پیران، حکیمها و سرانجام پزشکان برآمد نیاز انسان به رهایی از بیماری بوده است. پیش از گسترش بهداشت در دوران «مدرن» و سپرده شدن بسیاری از بیماریها به فراموشخانهیِ کتابهای تاریخِ پزشکی، انسان در برابر بسیاری از بیماریها کمر خم کرده و در برابر بیماریهایی نیز بر خاک افتاده است.
زندگی انسان بر روی زمین تا میانههای سدهیِ بیستم براستی دشوار بود. نخستین دلیل دشواری زندگی انسان، طبیعت بود. زمانی بسیار دراز طبیعت پوشیده از بوتههایِ گیاهان، درختان، رودخانهها، مردابها، آبگیرها و دریاها بود. در میان این پوشش گیاهی و آبی، جانوران فراوانی زندگی میکردند. انسان درگیری همیشگی با این جانوران داشت. کار و گوشتِ آنها را برای پایداری زندگی خویش نیاز داشت و گاهی در چنگِ مرگبار آنها گرفتار میشد. دشواری چنان شدید بوده که گروههای انسانی زمانی بس دراز نتوانستهاند از نظر تعداد خیلی بزرگ شوند.
دشواری دیگرِ زندگیِ انسان، شکنندگی بدن خود انسان در برابر طبیعت بوده است. هوای همواره دگرگون شونده بیشترین فشار را بر انسان وارد میکرد. دگرگونی هوا و نامناسب بودن محیط سبب شکستن انسان میشد. دگرگونی شدید و ناگهانی در هوا، خشکسالی و قحطی، پدیدار شدن موجودات بیماریزا در محیط زندگی انسان و نبود پاکیزگی در محیط سبب پیدایش بیماریهای مرگبار برای انسان میشد. نبود روش نگاشتن سبب شد از بیماریهای روزگاران دور نشانی در تاریخ نباشد. با پیدایش نوشتن در میان مردم سومر و یونان گسترش بیماریها در میان مردم نوشته شد.
روزگاری «طاعون» بیماری وحشتناک گروههای انسانی بشمار میرفت. از میان نخستین نوشتههای انسانها، نمایشنامهیِ «اودیپ شهریار» گسترش طاعون را در شهر تبای گزارش کرده است. مردمِ شهر-کشور «تبای» گرفتار طاعون شدهاند و پایان زندگی شهر را رو در روی خود میبینند. مردم اورپا در میان خود نویسندگانی داشتهاند که بیماریها را گزارش نمایند. طاعون در سدهیِ شانزدهم و هفدهم هم مردمِ اروپا را به وحشت انداخته بود. بیماری مالاریا نیز کشتار گستردهای را سبب میشد. در ایران به دلیل نبودِ توان نوشتن، نوشتهای نیست که گسترش بیماریها را در زمانهایِ دور گزارش بنماید. گزارش سفرنامههای خارجیان نشاندار گسترش طاعون در ایران در سدهیِ سیزدهم میلادی است. از دوران قاجار (1796- 1924) گزارشِ بیماریها در دسترس است. بیماریِ پوستی مانند «جزام» انسانهایی را از گروهایِ بشری رانده و به فرایندِ مرگ آرام و دردناک در دخمهها و کندخانههای باستان در درهها و شیبِ دامنهها کشانده است. کندخانههای پیرامون اسپیران در شمال تبریز و پیسدیحلی تپه در سولدوز از یادمانهای راندهشدگی جزامیان از آبادیها در آغاز سدهیِ بیستم میلادی است. »مالاریا» و «وبا» نیز دو بیماری کشندهیِ مردم ایران در دو سدهیِ گذشته بودهاند. گسترهیِ گستردگی بیماریها چنان بوده که ناگزیر به برگهای کتابها نیز راه یافته است، اما در هیچ کتابی از بیماریِ همیشگی و فصلی «سرماخوردگی» سخنی به میان نیامده است. کسی از دشواری رویارویی انسان با سرماخوردگی در روزگار سرد گذشته سخنی ننوشته است.
سرماخوردگی یکی از بیماریهایِ گسترده در میان انسانهاست. گفته میشود که پیداگاه سرماخوردگی ویروس است. ویروس سرماخوردگی باید پیوندی با سرما داشته باشد. سرماخوردگی اغلب در پاییز و گاهی در آغاز بهار در میان مردم گسترش مییابد. تب و لرز شدید، بیمیلی به حرکت و کار، و احساس شدید سرما سه ویژگی سرماخوردگی است. انسانِ سرماخورده نیازمند پاکیزگیِ دستها و پیرامون دهان، خوراک مناسب و استراحت در مکانی گرم است. این نیازها در روزگار مدرن بسادگی پاسخ مناسب مییابند، اما در روزگار پیشین دور از دسترس انسان بودهاند. سرماخوردگی انسانهای فراوانی را در گذشته بر خاک افکنده است. جوانان و بزرگسالان تاحدی در برابر سرماخوردگی میتوانستند ایستادگی کنند و پس از روزهای فراوان بیماری باری دیگر برخیزند. نوزادان و کودکان در برابر سرماخوردگی شکنندهتر بودند. گستردکی گورهای کوچک در گورستانهای گذشته نشاندار مرگِ گستردهیِ کودکان است.
زمستانهایِ بسیار دیرپا و سرد، یخبادها، برف سنگین و نبود ابزار مناسب ِ زیستن انسانها را در درازای زمان بیمار میکرد. انسانهای سرماخورده و تبدار و لرزان و شکننده را میتوان در «کندخانههای» باستان در میان حیوانات در نظر آورد. میتوان سپردن انسان به گرمای تن حیوانات را در دخمههای کندهشده در زیرِ زمین دید. تلاشِ زنان را برای درمان بیمارِ سرماخورده با جوشاندهیِ گیاهان کوهی میتوان با چشم خیال تماشا کرد. میتوان نبود هیچ گونه خوراکی، پاکیزگی، گرما و استراحت برای انسانِ روزگار گذشته را درک نمود. تنها نمیتوان چگونگی زنده ماندن و ادامهیِ نسل بشر را بسادگی درک کرد.
این متن در زمان سرماخوردگی نوشته شد تا سندی برای لرزش خودم در برابر سرماخوردگی باشد و همچنین یادمانی از انسانهایی باشد که در نبود بهداشت، نبود مکانی گرم و نبود روشهای مناسب درمان در سرمای جانکاه زمستانهای کهن نتوانستند پای دارند.
این وبلاگ مکانی برای نمایش مقالههای عبداله باقری حمیدی در «نقد ادبی»، «نطریههای ادبی» و «گفتمان اجتماعی-تاریخی» است.